منوی اصلی
زندگی با کلمه ها
رقص واژه ها روی کاغذ هایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است!
  • Zahra Movasat یکشنبه سی و یکم شهریور 1398 13:02 برایم بنویس ()

    این من بعد از تو هر چه قدم برمیدارد

    پشتِ پاهایش آرزوی مرگ می‌کارد

    .

    حالم خوب است

    فقط گذشته‌های نَگذشته‌ام کمی درد میکند

    .

    دوست نداشتن‌ات کارِ منِ دست و پاچلفتی نیست

    خسته‌ام کرده این نقش بازی کردنِ دوست‌نداشتن‌ات

    .

    خاطره‌ مرگ تدریجی‌ست

    و من زجر میدهم خودم را باخاطره‌هایت

    خاطراتی که قراربود باعثِ انحنایِ لب‌هایم شود

    باعثِ دردگلویم

    و این گریه‌های بی‌وقت‌ام شد

    جایِ خالی‌ات به تنهایی درد میکند

    چه برسد به اینکه سالها با خاطره‌هایت هم بسازم

    ولی آنها با من نسازند

    .

    دلتنگ که میشوم

    عجیب توی لاک خودم فرو میروم

    کم حرف‌تر میشوم

    نمیخواهم کسی بی‌قراری‌هایم را ببیند

    و بعد خرده بگیرد

    به من و احساس‌ام

    این روزها...شکننده‌تر از قبل‌ترهایم هستم

    آخر زود ترک برمیدارد دلی که سخت برایت تنگ شده

    .

    خیال‌ات سر به سر دلم که میگذارد

    سکوت را در کلمه‌هایم ترزیق میکنم

    که مبادا طعمِ گسِ دلتنگی به خود بگیرند

    لبخند را محکم‌تر بر لب‌هایم میدوزم

    که مبادا لرزشِ دردِ گلویم رسوای عالمم کند

    بی‌قرار که میشود دلم

    آرام نوازشش میکنم و سر در گوشش زمزمه میکنم هیسسسس دلکم با دیگری حال‌اش بهتر است

    میمیردُ دیگر بی‌قراری نمیکند

    و این بی‌رحمانه‌ترین حالتِ آرام کردن دل‌ام است

    .

    میگویند ما پیک زدیم و تو از ما مست‌تری

    لبخند میزنم

    وآدم‌ها نمیدانند من مستِ روزگارم شده‌ام

    مستِ نبودن‌های کسی که تمامِ حال خوب‌هایم در بودن‌اش خلاصه میشد

    مستِ کسی که تا بود فراموش میشد تمامِ اتفاق‌های بد

    مستِ کسی که هرچقدر انکارش کردم

    باز هم در تمامِ لحظه‌هایم بود و بود

    مستِ کسی که فراموش نمیشود هیچ،آخر تمامِ دلخوشی‌هایم به یکباره هجوم می‌آورد به یادم

    من مستِ توام جانِ دل...

    .

    آخرین ضربه‌ات برایِ قلبم کاری بود

    ساکت‌ام کرده

    هم خودم را

    هم دلم را

    همانند کودکی بهانه‌گیر دل‌ام بهانه‌ی بودن‌ات را میگرفت

    کودکی که عروسک‌اش را دست دیگری داده بودند

    و او پا بر زمین میکوبید تا عروسک‌اش را پس دهند

    و مادری که سیلی‌اش کودک‌اش را خفه میکند

    ضربه‌ات همانند کودکِ سیلی خورده از مادرش بود

    ساکت‌ام کرده

    هم خودم را

    هم واژه‌هایم را

    خودم را بغل گرفته‌ام

    و گوشه‌ی اتاق کز کرده‌ام

    دیگر نه بهانه‌ات را میگیرم

    نه چشم‌هایم را برای نداشتن‌ات بارانی میکنم

    کودکانه دلم برایت تنگ میشود

    برای تنها هم‌بازی‌هایم

    اما همچون آدم‌های بزرگ

    باید دست بردارم از کودکانه‌هایم

    آخرین ویرایش: یکشنبه سی و یکم شهریور 1398 21:39
    ارسال دیدگاه
  • Zahra Movasat جمعه هشتم شهریور 1398 12:17 برایم بنویس ()

    پرسیدم:ماهی‌ها قهرکنن چیکار میکنن؟

    جواب داد:خودشون رو به آغوش ساحل میرسونن

    و بعدش پوزخند زد

    ازم پرسید:ماهی ها قید همه چی رو بزنن چیکار میکنن؟

    به چشم‌هاش خیره شدم و گفتم:مسیر رودخونه،دریا،اقیانوس رو تا اولین ملاقاتشون با خدا رو برعکس شنا میکنن 

    .

    یک روز خفه‌ خواهم شد با این دوست داشتنِ پر بغض‌ات

    از پا درخواهد آورد مرا این خواستن‌ها و نبودن‌هایت

    میسوزاند قلبم را نداشتن‌ات

    راستی تو بگو مگر میشود از این بیشتر دلی را سوزاند که نسوزانده باشی؟

    از این بیشتر هم مگر میشود نباشی که نبوده‌ای؟

    از این بیشتر مگر میشود پای یک تو ماند و نمانده باشم؟

    و تو چه میدانی چه دردِ سنگینی‌ست

    وقتی قلبم فریاد میکشد که "ندارم‌ات"

    .

    میجنگم با تمامِ این بغض‌های نفس‌گیرم

    لعنتی من خودت را میخواستم

    نه تصویر دورنمایت را

    .

    هستی اما ندارم‌ات

    واین غم‌انگیزترین حالتِ

    دردکشیدن است

    .

    این روزها لبخندهایم عمیق‌تر شده‌اند

    هرکسی مرا میبیند

    از لبخندهایم میگویید

    و من میترسم

    که هرچقدر لبخندهایم عمیق تر شود

    عمقِ دردهایم در آینده بیشتر شود

    .

    تراژدیِ جالبی‌ست

    هرچقدر خواستم "او" را فراموش کنم

    این من فراموش شد

    و او همیشه هست

    همین جا

    در افکارم

    رویاهایم

    خاطره‌هایم

    در خواب های گاه وبی‌گاهم

    .

    پارادوکس یعنی چشم‌هایت که لحظه ای از پیش چشم‌هایم دور نمیشود

    .

    یک تنه دویدم برای داشتن‌ات و دستی نبود خستگی‌‌هایم را بتکاند

    .

    تو بگو این دل خفته را چه کسی جز تو میتواند جانی دوباره به آن دهد

    .

    این دردها نه مرا میکشند

    نه قوی ترم میکنند

    این دردها،درد می مانند

    آخرین ویرایش: جمعه هشتم شهریور 1398 12:36
    ارسال دیدگاه
  • Zahra Movasat سه شنبه پنجم شهریور 1398 23:52 برایم بنویس ()

    من که هرچقدر نامه برایت نوشتم

    جوابِ نامه که هیچ جوابِ سلام‌ام را هم ندادی

    اما به رسم ادب سلامِ این منِ اسیرشده در سیاهی مطلقِ چشم‌هایت را بپذیر

    تو که از این منِ دیوانه‌ای که در سیاه‌چاله‌ی عمیق رفتن‌ات برای همیشه جا مانده حالی نمیپرسی

    اما من برایت نامه نوشتم تا بگویم خبرت هست این روزها فکرکردن به تو درد دارد

    درد‌اش به مانند تاب بازی کودکی‌هایم می‌ماند

    همیشه عاشقِ تاب بازی بودم اما چیزی را که عاشق‌اش بودم حالم را بد میکرد

    تاب سواری برای من حسرت شد

    از دور تماشا کردن‌ ماند

    هنوز هم که نزدیک‌اش میشوم

    سوارش که میشوم

    هرچقدر هم خودم را محکم بگیرم

    باز حالم را بد میکند

    گویا تاب بازی به من نمی‌‌آید

    میم.دال‌جان دوست‌داشتن‌ات را دوست‌دارم

    اما حالم را خوب نمیکند

    نزدیک‌ات که میشوم هرچقدر هم محکم

    باز مرا از پا درمی‌آورد

    دوست‌داشتن‌ات به من نمی‌آید

    که قرار است حسرت شوی بر دلم

    که باید از دور، بودن‌ات را لمس کنم

    که برای همیشه باید از یک "تو" دست بشورم

    مرا ببخش اما باید بال‌های خیالت را بچینم

    که دیگر یادت گاه‌ و بی‌گاه مهمان‌ام نشود

    باید بروم خو کنم با عکس و یاد دیگری

    تا یک نشانه از تو مرا جایی حوالیِ خاطره‌هایمان پرت نکند

    پر رنگ کشیدم‌ات یک تو را در لابه‌لای این زندگی

    که هنوز عطرِ دوست‌داشتن‌ات از سطرسطر این نوشته‌ها نپریده

    اما این تقویمی که هرچقدر ورق میخورد

    رفتن‌هایت را هم طولانی‌تر میکند را میگذارم کنار

    که دیگر من را جا نمیگذارم کنار نیمکت انتظار

    مرا ببخش باید اما فراموش‌ات کنم

    تمرینِ جلمه‌ی "یادم تورا فراموش‌" سرمشق این شب‌هایم شده

    تلقین میکنم من میتوانم میشود که نگذارم غوغا کند یادت در نوشته‌هایم

    که دیگر از کسی که در دلِ یک روز گرمِ مرداد دوباره آمد برای خودم رویایِ رنگی نبافم

    تلقین میکنم میشود دیگر نلرزد این دل با سیاهی چشم‌هایت

    سخت شاید،اما باید عاقل شوم

    سنگین شاید،اما باید حقیقتِ ما شدن‌ات با دیگری را بپذیرم

    هرچقدر شب‌ها خیره به ماه برای داشتن‌ات خدا خدا کردم اجابت نشد

    انگار کسی آمین نگفت برای دعاهایم 

    آخرین ویرایش: سه شنبه پنجم شهریور 1398 23:57
    ارسال دیدگاه
  • Zahra Movasat سه شنبه بیست و نهم مرداد 1398 13:05 برایم بنویس ()

    این روزها گیر افتاده‌ام میانِ باتلاقی از حس‌هایی که گیج میزنند

    حالم را میپرسند

    و من نه که حالم بد باشد

    نه،حالم خوب است اما این حالِ خوبم درد دارد

    دلم مدام زیر و رو میشود

    مانده‌ام چه کسی گفته که زمان مرهمِ زخم‌ها میشود

    که جای خالیِ "تو"یِ زندگی‌ات عادتت میشود

    این زمانِ لعنتی نه مرهمِ دردهایم شد

    نه عادت داد به نبودن هایش

    برای من نبودن‌هایش عادی نمیشود

    درست همانند بودن‌هایش

    که تقویم روی میز یادآور جایِ خالی‌اش شده

    که هنوز دلم معلق در هوا لنگِ یک "تو"یِ زندگی‌اش مانده

    که در انجمادِ رفتن‌هایش کم آورده

    میدانی میم.دال‌جان وقتی در سیاهیِ مطلقِ چشم‌هایت اسیر شدم

    وقتی در سیاه چاله‌ی عمیق رفتن‌ات برای همیشه جا ماندم

    پذیرفتم تویی دیگر برای من نیست

    درد داشت اما فهمیدم از خواستن‌ات سهمی برایم نیست

    که هرچقدر فریادِ دوست داشتن‌ات زخم گلویم را عمیق‌تر کند

    رفتن‌هایت طولانی‌تر میشود

    راستش من خیلی قبل‌ترها شکستم

    آنجا که پذیرفتم تو قرار است با او "ما" شوید

    اما منِ بی تو هیچوقت با هیچکس جمع بسته نشد

    که بعد از تو برای من تمامِ ضمایر جمع دنیا ته کشید

    که منِ بی تو از همه‌کس و همه‌جا تفریق شده باقی ماند

    من شکستم

    وقتی هنوز قلب‌ام نام‌ات را فریاد میکشید

    اما تو دلت برای او رفته بود

    و من در حجمِ عظیمی از ویرانه‌های دلتنگی‌ای که برایم جا گذاشته بودی

    در سیاه چاله‌ی رفتن‌ات دست و پا میزدم

    در تاریکی دلتنگ شدن‌هایم خودمی را که گم شده بود

    تازه یافته بودم

    که تو باز در یک روز گرمِ مردادماه پیدایت شد

    میدانی جانِ‌دل سردرگم‌ام

    مثل این می‌ماند در یک جنگلِ پر از مه گم شده بودم

    و زمانی که توانستم با مه کنار بیایم

    دقیقا زمانی که فکر میکردم آن خودم را پیدا کرده‌ام

    دچار مه غلیظ تری شدم

    و اینبار قراری نیست بر پیدا شدن‌ام

    آمدن‌ات اگر حالم را خراب نکرده باشد

    گذشته را واضح‌تر از قبل به یادم آورده

    و آینده‌ام را از من گرفته

    بااین همه هنوز هم،همه‌ی مشق شب‌هایم پر از نام توست

    آخرین ویرایش: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1398 15:05
    ارسال دیدگاه