زندگی با کلمه‌ها Instagram: zahramovasat.96 . "بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود... از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام! و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم" tag:http://www.zahramovasat.ir 2020-09-29T10:03:07+01:00 mihanblog.com اگر بودی 2020-09-29T06:23:36+01:00 2020-09-29T06:23:36+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/180 Zahra Movasat شاید ما هرگز نباید همدیگر را می‌شناختیم اما آشنایی با تو بهترین اتفاق زندگی‌ام بود از آن اتفاق‌های نادری که هرگز تکرار نمیشوند هیچ که حتی تکراری هم نمی‌شود "تو" تکراری نشدنی‌ترین اتفاق زندگی‌ام بودی و هرگز ندانستی "تو" دوست داشتنی‌ترین دنیای پنهانی من هستی میم‌.دال‌جان ندانستی که میشد با تو خیابان‌ها را بدون خستگی قدم زد اگر بودی چقدر حرف‌ میشد با تو زد اگر می‌شنیدی چقدر دوست دارم کنار گذاشته بودم تا بگوییم‌ اگر می‌گذاشتی میشد از این بیشتر دیوانه‌ات شو

شاید ما هرگز نباید همدیگر را می‌شناختیم

اما آشنایی با تو بهترین اتفاق زندگی‌ام بود

از آن اتفاق‌های نادری که هرگز تکرار نمیشوند هیچ

که حتی تکراری هم نمی‌شود

"تو" تکراری نشدنی‌ترین اتفاق زندگی‌ام بودی

و هرگز ندانستی "تو" دوست داشتنی‌ترین دنیای پنهانی من هستی

میم‌.دال‌جان ندانستی که میشد

با تو خیابان‌ها را بدون خستگی قدم زد

اگر بودی

چقدر حرف‌ میشد با تو زد

اگر می‌شنیدی

چقدر دوست دارم کنار گذاشته بودم تا بگوییم‌

اگر می‌گذاشتی

میشد از این بیشتر دیوانه‌ات شوم

اگر مانده بودی...

اما نبودی

نشنیدی

عجول بودی ،نماندی...

حقیقتاً این روزها بدون تو زندگی از گلویم پایین نمی‌رود

جان از من نگرفته رفتن‌ات

تنها تمامم کرده است

درست از شبی که فهمیدم

حوالی چشم‌های تیره‌ات کسی دیگر برای همیشه لانه خواهد کرد

نمردم اما دفن شدم

قلب‌ام می‌تپید اما سوختن‌اش را پایانی نبود

حقیقتاً من به قمار زندگی باختم

باختم اما اگر به عقب بازگردیم

و همه چیز مثل همان شبِ گرم مردادماه تکرار شود

دلم می‌خواهد این آشنایی را حتی به غلط ،عاشقانه باز تکرارش کنم

میدانی این دنیا یک "تو" به من بدهکار است

حتی اگر اشتباه هم باشد

یک "تو" هنوز هم قشنگ‌ترین اشتباه من است

که هنوز خرده شکسته‌های این دل فقط برای تو می‌تپد

]]>
یک لبخند عادی 2020-09-21T09:10:21+01:00 2020-09-21T09:10:21+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/179 Zahra Movasat آدم‌های عاقل عجیب نگاه‌ات میکنند اگر دیوانه‌ی درون‌ات را ببینند همان دیوانه‌ای که هنوز با بوی خاک نم خورده مست می‌شود با دیدن آسمان دست باز و شوق پرواز را بغل می‌کند و کودکانه هنوز زندگی را لی لی بازی می‌کند که تنهایی‌اش را هرروز شیر می‌دهد بزرگ شدن‌اش را شاهد و این تنهایی را هنوز هم مقدس می‌داند همان دیوانه‌ای که شب‌ها عاقل می‌شود و احساس گنگ و پیچیده‌ی عاقل‌وارش را می‌نویسد می‌نویسد چون خوب میداند حرف‌هایش شنیدن ندارد می‌نویسد تا یادش نرود تا دیوانگ

آدم‌های عاقل عجیب نگاه‌ات میکنند

اگر دیوانه‌ی درون‌ات را ببینند

همان دیوانه‌ای که هنوز با بوی خاک نم خورده مست می‌شود

با دیدن آسمان دست باز و شوق پرواز را بغل می‌کند

و کودکانه هنوز زندگی را لی لی بازی می‌کند

که تنهایی‌اش را هرروز شیر می‌دهد

بزرگ شدن‌اش را شاهد

و این تنهایی را هنوز هم مقدس می‌داند

همان دیوانه‌ای که شب‌ها عاقل می‌شود

و احساس گنگ و پیچیده‌ی عاقل‌وارش را می‌نویسد

می‌نویسد چون خوب میداند

حرف‌هایش شنیدن ندارد

می‌نویسد تا یادش نرود

تا دیوانگی از سرش نپرد

تا نصف شب‌ها از درختِ لوبیای سحرآمیزی که در مغزش روییده سایه‌های سیاه مالیخولیایی به سراغش نیایند

می‌نویسد تا هیولای درون‌اش هوس نکند

تمامِ روزهای سال‌اش را در قصر تاریک گذشته‌اش وقت بگذراند

تا نامادری حسود به سرش نزند

با سیب سرخ سمی ،روح‌اش را از او بگیرد

می‌نویسد تا خواهرهای ناتنی روزگار نخواهند

آرامشی که اندازه‌ی دل‌اش هست را از او بدزدند

تا پری بدجنس زمانه نتواند

حال خوب‌هایش را با سوزنی دود هوا کند

می‌نویسد تا میانِ آدمک‌ها بتواند

کمی آدم عاقل معمولی با یک لبخندِ عادی باشد 

]]>
رفع بلا 2020-09-18T13:44:15+01:00 2020-09-18T13:44:15+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/178 Zahra Movasat  بدون آنکه اجازه‌ی عزاداری به چشم‌هایش دهدآخرین خرده شکسته‌های قلب‌اش را جمع کردهر تیکه را نوازش و زیر لب فدای سرت را زمزمه می‌کردمیدانست ،رفع بلا شده بودقدیمی‌ها راست گفته بودندشکستنی که بشکنددفع بلا میشوددل‌اش برایِ "تو"ی زندگی‌اش بلا بوددوست داشتن‌اش خانه خراب کن بودفدای سرش اصلا اگر شکسته بودمهم این بودقضا و بلا از "تو"ی زندگی‌اش دور باشداما خودش گیر بودبا دو جرعه یادی که از او جامانده بودهمراه با بغض‌های خفه کن چه باید می‌کرد؟با غیرشرعی بودنِ خاطره‌هایش چه باید می‌کرد؟  

بدون آنکه اجازه‌ی عزاداری به چشم‌هایش دهد

آخرین خرده شکسته‌های قلب‌اش را جمع کرد

هر تیکه را نوازش و زیر لب فدای سرت را زمزمه می‌کرد

میدانست ،رفع بلا شده بود

قدیمی‌ها راست گفته بودند

شکستنی که بشکند

دفع بلا میشود

دل‌اش برایِ "تو"ی زندگی‌اش بلا بود

دوست داشتن‌اش خانه خراب کن بود

فدای سرش اصلا اگر شکسته بود

مهم این بود

قضا و بلا از "تو"ی زندگی‌اش دور باشد

اما خودش گیر بود

با دو جرعه یادی که از او جامانده بود

همراه با بغض‌های خفه کن چه باید می‌کرد؟

با غیرشرعی بودنِ خاطره‌هایش چه باید می‌کرد؟

اصلا با دوست‌داشتنِ آلوده به گناه‌اش چه باید می‌کرد...

]]>
خواهم رفت 2020-08-14T17:04:49+01:00 2020-08-14T17:04:49+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/176 Zahra Movasat خواهم رفت ده سال بیست سال یا شاید سی سال بعد ،فرقی ندارد بالاخره یک روز با کوله‌باری انباشته از دلتنگی‌هایم از دنیایی که یک لحظه هم مرا با تو نخواست از دیاری که انتهای خیابان‌هایش به اشتباه مرا با سیاهی چشم‌هایت رو در رو نکرد خواهم رفت تا بیشتر از این در غیرقانونی بودنِ یادت دل‌ خون ریزی نکند که با غیرشرعی بودنِ نام‌ِ حک شده‌ات در بند بند وجودم،هی نشکند تو اما ده سال بیست سال سی سال بعدهایت ،فرق دارد در خانه‌ی نقلی‌ کوچک‌ات با کسی که هیچ شباهتی به من ندارد سال‌

خواهم رفت

ده سال بیست سال یا شاید سی سال بعد ،فرقی ندارد

بالاخره یک روز با کوله‌باری انباشته از دلتنگی‌هایم

از دنیایی که یک لحظه هم مرا با تو نخواست

از دیاری که انتهای خیابان‌هایش به اشتباه مرا با سیاهی چشم‌هایت رو در رو نکرد

خواهم رفت

تا بیشتر از این در غیرقانونی بودنِ یادت دل‌ خون ریزی نکند

که با غیرشرعی بودنِ نام‌ِ حک شده‌ات در بند بند وجودم،هی نشکند

تو اما ده سال بیست سال سی سال بعدهایت ،فرق دارد

در خانه‌ی نقلی‌ کوچک‌ات

با کسی که هیچ شباهتی به من ندارد

سال‌های سال عاشقانه زندگی خواهی کرد

که عصرهای جمعه دست‌های پر از چین و چروک‌اش را به گرمی در دست‌هایت جا خواهی داد

و هم قدمِ همدیگر در همان پارکی که بارها در خیالِ دخترانه‌ام با تو قدم زده بودم

قدم خواهید زد

تو عاشقانه برای پیج و تاب سفیدی موهایش قربان صدقه خواهی رفت

من اما سال‌ها بعد هر کجا که باشم

هرگوشه‌ی این جهان که باشم

هنوز یادت از سقفِ غبارگرفته‌ی دل‌ِ همیشه منتظرم چکه خواهد کرد

یک روز خواهم رفت

زندگی‌ فراموش‌ام میشود

آدم‌ها دیگر یادم نمی‌مانند

دردها میروند

غصه‌ها دیگر همراهیم نمیکنند

یک روز خواهم رفت

دیگر نفس‌هایم در هوا پخش نمیشوند

از جسم‌ِ بی‌جانم هیچ نخواهد ماند

اما...

‌دوست داشتنِ پر از نداشتن‌‌ات را

جای‌ خالی‌ات را

فراموش نخواهم کرد

یک روز خواهم رفت

بی آنکه از این دنیا چشم‌ ببندم

که مبادا بیایی

که شاید بیایی

که شاید...

]]>
طلوع و غروب‌هایش 2020-07-18T14:53:57+01:00 2020-07-18T14:53:57+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/174 Zahra Movasat به تماشای غروب‌هایت می‌نشینم اشک می‌ریزم خداحافظی میکنم و دوباره در من طلوع میکنی لبخند می‌زنم زندگی می‌کنم و بعد این چرخه هی می‌چرخد 

به تماشای غروب‌هایت می‌نشینم

اشک می‌ریزم

خداحافظی میکنم

و دوباره در من طلوع میکنی

لبخند می‌زنم

زندگی می‌کنم

و بعد

این چرخه هی می‌چرخد 

]]>
حال و هوا 2020-07-15T15:35:32+01:00 2020-07-15T15:35:32+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/173 Zahra Movasat دیر فهمیدم پایبند قول‌ها بودن همیشه خوب نیست برای مدتی می‌خواهم زیر تمام قول‌هایم بزنم نیازی هم نیست به اثبات حال و هوای این روزهایم این سختی‌های جاری دیگر خیلی عادی شده‌اند که حتی اگر به استخوان‌هایم برسند آنقدر قوی شده‌ام که از مسیری که انتخاب کرده‌ام نمیتوانند منحرف‌ام کنند 

دیر فهمیدم

پایبند قول‌ها بودن

همیشه خوب نیست

برای مدتی می‌خواهم زیر تمام قول‌هایم بزنم

نیازی هم نیست به اثبات حال و هوای این روزهایم

این سختی‌های جاری دیگر خیلی عادی شده‌اند

که حتی اگر به استخوان‌هایم برسند

آنقدر قوی شده‌ام

که از مسیری که انتخاب کرده‌ام

نمیتوانند منحرف‌ام کنند 

]]>
سهم دیگری‌ست 2020-07-11T16:15:13+01:00 2020-07-11T16:15:13+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/172 Zahra Movasat با تمامِ احساس سمت تو دویدن دیگر کافی‌ست هرشب رو به آسمان برای داشتن‌ات خدا خدا کردن کافی‌ست برای ماندنِ تصویرخیالی‌ات قفل خاطره‌ها شدن دیگر کافی‌ست دل‌ام را هاااا میکنم و میانِ دست‌هایم مخفی‌اش میکنم تا شاید جانِ بی‌جان‌اش کمی گرم شود سال‌هاست که یک در میان می‌تپد اما هنوز سر قولِ داده و نگرفته‌اش مانده بود آهسته قدم برمیداشت در جاده‌ای که در انتهایش هیچ رسیدنی در انتظارش نبود اینبار دیگر شتابی نداشت آخر فهمیده بود فاصله‌ها هیچگاه کوتاه نمی‌آی

با تمامِ احساس سمت تو دویدن

دیگر کافی‌ست

هرشب رو به آسمان برای داشتن‌ات خدا خدا کردن

کافی‌ست

برای ماندنِ تصویرخیالی‌ات قفل خاطره‌ها شدن

دیگر کافی‌ست

دل‌ام را هاااا میکنم

و میانِ دست‌هایم مخفی‌اش میکنم

تا شاید جانِ بی‌جان‌اش کمی گرم شود

سال‌هاست که یک در میان می‌تپد

اما هنوز سر قولِ داده و نگرفته‌اش مانده بود

آهسته قدم برمیداشت

در جاده‌ای که در انتهایش هیچ رسیدنی در انتظارش نبود

اینبار دیگر شتابی نداشت

آخر فهمیده بود فاصله‌ها هیچگاه کوتاه نمی‌آیند

که تمامِ سهمی که از زندگی خواسته بود

قرار بود سهم دیگری باشد

]]>
این جهان مرا با تو نخواست 2020-07-04T15:12:17+01:00 2020-07-04T15:12:17+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/171 Zahra Movasat قاصدک خیال‌ات را رها میکنم و قابِ عکس جامانده از چشم‌هایت بر پشتِ دیوار پلک‌هایم را دور می‌اندازم شیشه‌ی زندگی‌‌ام را از خاطره‌هایت پاک میکنم این مرگ را ذره ذره می‌نوشم این درد را با چشم‌هایم بالا می‌آورم تا تپیدنِ دل‌ام حرام نشود تا دوست‌داشتن‌ات را آلوده‌ی گناه نکنم نبودن‌ات تقصیر هیچکدام از ما نبود حقیقت این است که جهان با تمامِ بزرگی‌ای که دارد گوشه‌ی تنگ و تاریک‌اش را نصیب‌ام کرد جایی که دلِ دیوانه‌ی من برایش زیادی بود برای همین تپیدن‌هایش را تاب نیاو

قاصدک خیال‌ات را رها میکنم

و قابِ عکس جامانده از چشم‌هایت بر پشتِ دیوار پلک‌هایم را دور می‌اندازم

شیشه‌ی زندگی‌‌ام را از خاطره‌هایت پاک میکنم

این مرگ را ذره ذره می‌نوشم

این درد را با چشم‌هایم بالا می‌آورم

تا تپیدنِ دل‌ام حرام نشود

تا دوست‌داشتن‌ات را آلوده‌ی گناه نکنم

نبودن‌ات تقصیر هیچکدام از ما نبود

حقیقت این است

که جهان با تمامِ بزرگی‌ای که دارد

گوشه‌ی تنگ و تاریک‌اش را نصیب‌ام کرد

جایی که دلِ دیوانه‌ی من برایش زیادی بود

برای همین تپیدن‌هایش را تاب نیاورد

این جهان از اول مرا با تو نخواسته بود

]]>
سرانجامِ دوست‌داشتن‌ات 2020-06-26T17:55:33+01:00 2020-06-26T17:55:33+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/170 Zahra Movasat دوست‌داشتنِ بی‌سرانجام‌ات چه می‌شود؟ عرض اتاق را قدم میزنم و به سوالِ بی‌جوابِ این روزهایم فکر می‌کنم فکرم از تو که پُر می‌شود قلب‌ام بی‌تابی می‌کند چشم‌هایم را می‌بندم به امید ردی از تو برای آرام کردنِ بی‌قراری‌های کودکانه‌‌ی دل‌ام خاطره‌هایم را زیر و رو می‌کنم ولی تصویرت با دیگری در ذهن‌ام نقش می‌بندد صدایم در نمی‌آید یکی دست در دست‌هایت در سرم قدم میزند اما از دست‌های من کاری برنمی‌آید عاشقانه‌هایت را با غیر که می‌بینم دل‌ام می‌سوزد نام‌ات را زیر لب

دوست‌داشتنِ بی‌سرانجام‌ات چه می‌شود؟

عرض اتاق را قدم میزنم

و به سوالِ بی‌جوابِ این روزهایم فکر می‌کنم

فکرم از تو که پُر می‌شود

قلب‌ام بی‌تابی می‌کند

چشم‌هایم را می‌بندم

به امید ردی از تو برای آرام کردنِ بی‌قراری‌های کودکانه‌‌ی دل‌ام

خاطره‌هایم را زیر و رو می‌کنم

ولی تصویرت با دیگری در ذهن‌ام نقش می‌بندد

صدایم در نمی‌آید

یکی دست در دست‌هایت در سرم قدم میزند

اما از دست‌های من کاری برنمی‌آید

عاشقانه‌هایت را با غیر که می‌بینم

دل‌ام می‌سوزد

نام‌ات را زیر لب زمزمه میکنم

سمت‌ام برمیگردی اما نگاه‌ات هیچ از تو را برایم تداعی نمی‌کند

دور شده‌ای در ذهن‌ام

آنقدر دور که انگار هیچگاه بودن‌ات واقعی نبود

از کابوسی که تعبیرش فراموش کردن‌ات بود

چشم به واقعیت‌ها باز می‌کنم

فراموش کردن‌ات جزو محال‌ترین‌هاست

نمی‌بینم‌ات

نمی‌شنوم‌ات

اما هربار در قلب‌ام از نو می‌سازم‌

موهایت‌را

لبخندهایت‌را

چشم‌هایت‌را

راستی گفته بودم چشم‌هایت آن روز دیدار نگذاشت یک دل سیر خودت را تماشا کنم؟

من در قلب‌ام تو را قاب گرفته‌ام

نه میتوانم غیر از تو را با این دل آشنا کنم

نه میتوانم صدایی جز صدای تو را بشنوم

میدانی دوست‌داشتنِ بی‌سرانجام‌ات چه شد؟

تو بی‌آنکه فردای رفتن‌ات را دیده باشی

مرا نخواستی و برای ابد رفتی

و من چقدر خدا خدا کردم‌

یا تو را یا دلِ از دست رفته‌ام را بازگرداند

اما گویا خدا در امور عاشقانه هیچگاه دخالت نمی‌کند 

]]>
برای شماهایی که میخوانید مرا 2020-06-21T17:28:28+01:00 2020-06-21T17:28:28+01:00 tag:http://www.zahramovasat.ir/post/169 Zahra Movasat ای تقریبا ۳۰۰ نفری که هرروز بهم سر میزنید بیایید آشنا بشیم باهم دوست بشیم مثل رابین هود فقط به آمار وبلا‌گ کمک نکنید دلم میخواد از خودتون برام بگین و از حس و حالتون با خوندن وبلاگم اینجا از خودتون برام بنویسید من خوشم میاد آدم‌ها رو بخونم و بشنومشونمخصوصا شماهایی که اینجا هستین و به من سرمیزنینپس بگو از خودت از حالِ دلتقول میدم با دوتاچایی بشینم رو به روتون و تا وقتی خودتون خسته نشدین از گفتن گوش بدم بهتون ای تقریبا ۳۰۰ نفری که هرروز بهم سر میزنید

بیایید آشنا بشیم باهم دوست بشیم

مثل رابین هود فقط به آمار وبلا‌گ کمک نکنید

دلم میخواد از خودتون برام بگین

و از حس و حالتون با خوندن وبلاگم

اینجا از خودتون برام بنویسید

من خوشم میاد آدم‌ها رو بخونم و بشنومشون

مخصوصا شماهایی که اینجا هستین و به من سرمیزنین

پس بگو از خودت از حالِ دلت

قول میدم با دوتاچایی بشینم رو به روتون و تا وقتی خودتون خسته نشدین از گفتن گوش بدم بهتون

]]>