تبلیغات
زندگی با کلمه‌ها - دوست داشتنِ پر بغض
 
درباره وبلاگ


بیست و چهارمِ بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم

مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

به دنبال تو میگردم

در این شهری که عجیب بوی تو را میدهد

این کوچه ها را وجب به وجب هنوز هم با تو قدم میزنم

و رویایِ دیدنت را در بیداری هایم خواب میبینم

و کسی میانِ بیداری هایت با چشمِ باز،بودن‌ات را ندیده که حالِ دلِ بی‌قرارم را بداند

که به اندازه‌ی نبودن‌هایت برای دیدارت استخوان شکسته باشد

که چشم‌هایش پای یک تو هی آب رفته باشد

و من تنها میدانم پارادوکس یعنی چشم‌هایت که لحظه ای از پیش چشم‌هایم دور نمیشود

و امان از صدایت که به این منِ یخ زده جانِ دوباره داد

قدم برمیدارم

اما این پاها دیگر مرا یاری نمیکنند

کاش دستی تکانم دهد

و به دنیای واقعیت مرا پرت کند

کاش کسی سیلی بزند دم گوشم

تا طرحِ چشم‌هایت که لحظه‌ای از خاطرم نمیرود

از پیش چشم‌هایم بپرد

کاش کسی قلبم را نیشگون بگیرد

تا از خوابِ غفلت دوست داشتنت بیدار شوم

کاش دیگر رویا نبینم

که برای رفتن‌ات دست تکان میدهم

چگونه این بغضِ خفگان از رفتن‌ات را فریاد کنم

چگونه این منِ بی تویِ زجرکشیده را آرام کنم

هیسس آرام باش هایم را زیرلب برای این دوست داشتنِ پر بغضم زمزمه میکنم

اما چشم هایم هی پر و خالی میشوند

جای خالیت دمار از روزگارم درمی‌آورد

دلم را از هرچه مربوط به توست باید بتکانم

میتکانم و جیغ های دلم را میشنوم

و امان از زجه‌های دل که هی چشم‌هایم را میخراشاند 





نوع مطلب : دست نوشته های ممنوعه ی یک ذهنِ بیمار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر