درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat


کلمات قلنبه و سلنبه را امشب دور میریزم میخواهم کمی راحت حرف بزنم

بی دغدغه از اینکه کلمه هایم تا به تا نشوند

بدون ترس از آشکار شدنِ نهان هایم

عمو سانسورچی نوشته هایم را امشب خواب کرده ام تا حداقل در این چند سطر نوشته کمی خودم باشم

راستش

از سال های خیلی دور کم حرف بودن هایم شروع شد

نرم نرم فراموش کردم باید حرف زد

باید با یک نفر از غم های این دل گفت تا کمی خالی شد

اما

سکوت را به گفتن ترجیح دادم

و نوشتن را به شفاهی

در دریایی از کلمه هایم هر روز غرق شدم!

و گوشِ جان سپردن به این دریا را به گوش خیلی از آدم ها ترجیح دادم

تا اینکه معتاد شدم به حرف نزدن

به نگفتن

به ناله نکردن

اصلا چه ناله ای وقتی میدانستم این حفره ی عمیق با هیچ ناله و گفتنی پر نمیشود

از عمقِ دردهایش کاسته نمیشود

فقط آنقدر از درون میسوزاندت که لالت میکند

این سوختن که حالا فقط خاکستراش مانده

هنوز آتش زیرخاکستری دارد که باقی مانده

حق اعتراض ندارم میدانم

اما برای منی که سال هاست کلمه ها مخدره آرامش شب هایم شده اند

و پمادِ سوختگی برای جای جای سانحه های سوختگی ام هستند

و قلمی که اگر این آرامش را ترزیق این روح نکند

نیمه شب همان کلمه ها آتش به گلویش میزنند!

اگر همین کلمه ها هم عاجز شوند

اگر همین کلمه ها هم این حجمِ سنگین گلویم را پس بزنند

اگر همین کلمه ها هم هی قاتل جانم بشوند

اگر همین کلمه ها هم انتقام سکوت از من بگیرند

اگر همین کلمه ها را هم برای نوشتن از دست بدهم

اگر همه ی این اگر ها بر ضد من دست به یکی شوند

نمیدانم تا کی میتوانم سر پا باایستم

حتی نمیدانم اگر روزی کلمه هایم از من خسته شوند چطور باید در این زندگی بمانم!

میخواهم پرچم سفید را بالا ببرم 

و در برابر کلمه هایم  تسلیم شوم

صلح کنم تا اینگونه من در عجز ننوشتن زجر نکشم و کلمه ها در عاجز بودنِ نگفتن ها اینگونه زجه نزنند...!  





نوع مطلب : تاتی تاتی کردن برای نویسنده شدن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic