درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

قد نکشیده بزرگ شد

دست دلش رو گرفت بلندش کرد

از همه ی همبازی هاش جداش کرد و به گوشه ی خلوتی برد

گرد و خاکش رو تکوند و روی زخم هاش مرهم گذاشت

بعد بالبخند گفت:وقتِ سفر باید بری

با ناراحتی گفت:من هنوز از بازی های بچگی خسته نشدم

با همون لبخند جواب داد:باید بری تو متعلق به اون بازی ها نیستی

با نگرانی پرسید:اگه نتونستم سفر کنم چی؟اگه کم اورم؟اگه...

با نگاهی دلگیر ولی با لبخند گفت:وقتی من کنارت هستم اگر و امایی نیست

سرش رو انداخت پایین  و گفت:میترسم راهش سخته و دشوار

باز با لبخندگرمی جواب داد:وقتی من همسفرت هستم ترسی نداشته باش،وقتی من مواظبتم دشواری نیست مگه اینکه به وجودم شک و باورم نداشته باشی

با این حرف لرزید آخه هم باورش داشت هم به محبتش شک نداشت

دست برد کوله پشتی سفرش رو برداشت و اینبار بدون ترس ازسفر پرسید:توی این کوله پشتی چی هست؟

با لبخندی مهربون جواب داد:توشه ای که تو این راه لازمت میشه مثل صبر،تحمل،خنده،مهربونی،گوش شنوا،چشم بینا

و از همه مهمتر برات "سکوت" رو گذاشتم بیشتر از هر چیزی مواظبش باش چون سکوت از هر چیز دیگه ای برات لازم تره

یادت هم باشه من از اول سفر تا آخرش باهاتم حتی اگه فراموش کنی همسفرت کیه

لبخندی زد و گفت:فراموشت نمیکنم

سالهاست با کوله بارش در حال سفره

گاهی که توی پیچ و خم جاده ها کم میاره

سرش رو بالا میگیره و لبخندی میزنه

آخه یادش نرفته دلش باید قرص همسفرش باشه

دلش همیشه قرص بودن های همسفری هست که هیچوقت دستِ دلش رو یکبار هم رها نکرده

به راهش ادامه میده و زیر لب با خودش زمزمه میکنه

" در خرابات مغان نور خدا می‌ بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌ بینم

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می‌ بینی و من خانه خدا می‌ بینم"





نوع مطلب : نوشته‌های بدون مخاطب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1398 09:52
سلام همینجوری جوری که گفتم حرفاتون به دلم میشینه ممنونم از راهنمایی تون شما خیلی دل پاکی دارید دوست دارم منم مثل شما باشم دیشب تاصبح حرم بودم خیلی خوب بود سبکتر شدم ولی فکر کنم هنوز بلد نیستم هنوز تو دلم یه چی گیر کرده خودم هم نمیدونم وقتی نفس میکشم احساس سنگینی میکنم اولش که وارد شدم سلام دادم یه جوری شدم هر جور بود خودمو به پنجره فولاد رسوندم خیلی خلوت بود روبروش نشستم تمام روزایی که مییومدیم جلو چشام اومد انگار کنارم نشسته بود بی اراده اشک از چشام سرازیر شد خیلی وقت بود نیومده بود توهم زده بودم عطرشو حس میکردم بدنم شروع کرد به لرزیدن دست خودم نبود اخه همیشه باهم میومدیم از ترس باباش که خادم بود ربروی پنجره فولاد یه گوشه مینشستیم شروع میکردیم به حرف زدن از اقا میخواستیم کمکمون کنه همیشه میگفت هر چی خدا بخواد همون بشه یعنی خدا میخواسته که من داغون بشم یا اون .از حرف مردم خندم میگرفت بهم میگفتن التماس دعا .قبول باشه اخه چی؟چه دعایی منکه فقط گله کردم دعاهام هم که چپه شد اون رفت و من موندم دربدرو تنها شما یه خانمی به نظرتون حال اون چطوره امیدوارم اون مثل من نباشه بتونه به
زندگیش ادامه بده شما هم برای من دعا کنید شاید بتونم منم زندگی کنم باز هم تشکر میکنم از همراهی تون
Zahra Movasat سلام شرمنده دیر جواب میدم
من کاری نمیکنم فقط امیدوارم زندگیت کمی روبه راه بشه
شما بهتره سعی کنی درنوع خودت بهترین بشی دوست خوبم
چقدر کار خوبی کردی زیارتت قبول باشه
اولش کمی کند پیش میره آروم شدنت ولی همون یه چی که گیر کرده کم کم اونم درست میشه
خوبه بری مکان هایی که باهاش بودی و با واقعیت روبه رو بشی بهت خیلی کمک میکنه
دعاهات چپه نشده مطمئن باش چیزی که از نظر ما تلخِ در واقعیت برای ما بهتره و شاید چیزی که ما فکر میکنیم شیرین هست در باطن اصلا برای ما خوب نیست
این رو مثل یک شعار نمیگم این رو بارها خودم تجربه کردم به چیزی که فکر میکردم برام خوبه اصرار کردم و بعدش خدا نشونم داده اگه اصرارم رو بی جواب گذاشته برای چی بوده دستم رو گرفته برده همونجا و بهم گفته ببین این چیزی که میخواستی تهش ختم میشده به این چاه
از نظر من جدایی برای همه سخت هست نمیشه هم نباشه
اما مطمئنم این دخترخانوم داره به زندگیش ادامه میده و امیدوارم توهم حالِ دلت به زودی خوب بشه و بتونی به زندگیت ادامه بدی
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1398 00:44
سلام باز هم اومدمو وقتتونو بگیرم میگم خوش بحالتون که اینقدر دلتون پاکه که میتونید خدا رو حس کنید چقدر خوبه ادم این حسو داشته باشه که یکی هست همیشه کنارش همراهش خیلی باید خوب باشی یعنی میشه منم این حسو داشته باشم از تنهایی دربه دری تموم بشه یادمه وقتی با اون اشنا شدم خیلی سر براه شدم دیگه گناه نمیکردم تنها گناهنم این بود که او نامحرم بود که بعد باهم محرم شدیم هیچی از واجباتم ترک نمیشد نماز اول وقتو ...اما حالا چی اون رفته نیست اصلا برای چی باید خوب باشم برای کی اصلا مهمه منم که دیگه امیدی ندارم هر جا که رفتم و التماس کردم تنها چیزی که گیرم اومد تنهایی بودو بدبختی نه راه برگشتی دارم و نه راه رفتن فکر کنم الان کنار اون خوابه و من اینجا کنار عکسامون بیدار اون سرش روی سینه اونه من سرم روبالشتیه که روکشش از لباسشه دیگه عطرشو حس نمیکنم اونم ازم گرفت وقتی لباساشو بومیکشیدم چشامو میبستمو فکر میکردم کنارمه تا خوابم میبرد اما الان ...دیگه نمیتونم ادامه بدم اخه چطور میتونی تحمل کنی حرف اتو بزنه ودلت نترکه
Zahra Movasat سلام خواهش میکنم این چه حرفیه
خدا رو میشه حس کرد حتی اگه دلت پاک نباشه و دل منم اونقدرا پاک نیست
مگه میشه از وجود خودش باشی و حسش نکنی؟
میدونی خدا هیچوقت دست بنده هاش رو ول نمیکنه اما بنده هاش همیشه ازش رو برمیگردونن و فراموشش میکنن
اصلا از این حرفت خوشم نیومد یعنی چی برای کی خوب باشم؟اون بالایی پس چی؟بنده ی همون بالایی نیستی شما؟
چطور میتونی عاشق باشی ولی نمیتونی بنده ی خوب برای خالقِ کسی که عاشقشی باشی؟
همونیکه عاشقشی رو خدا آفریده
ازش رو برنگردون که اگه آرامشی هست توی آغوش خودشه
ببخش اینو میگم ولی دروغه هرکسی بگه رفته دم خونه ی خدا
و خدا ناامید و تنها ولش کرده
من خودم به چشمم دیدم گاهی وقت ها خدا خودش میاد دوزانو میشینه جلوم بهم میگه بگو بندم بگو کی اذیتت کرده کی ناراحتت کرده
خدا تنها کسی هستش که تو این دنیا بی منت بدون هیچ چشم داشتی
بدون اخم بدون اینکه بگه ای بابا تو هم که همش غرمیزنی،ناراحتی هی گله میکنی
به حرف هات گوش میده و حتما حتما آرومت میکنه
همین حرف هایی که اینجا نوشتی برو به همون بالایی بگو
اولش دلت میترکه ولی بعدش آرومت میکنه
یعنی امکان نداره آروم نشی
یه کلام جزبالایی همه رو پر بده بعدش ببین خدا چطوری برات خدایی میکنه


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات