درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

بیشتر اوقات دُخی صدایم میکرد این لحن صدا کردنش حس صمیمت بین مان را بیشتر میکرد

بین تمامِ آدم های اطرافم خیلی خوب مرا میفهمید اصلا یکطور دیگر مرا میفهمید

یکبار خطاب به من گفت"هنر آن است که آدم ها تجربه کنند یکبار،هر چند تلخ"

لبخند معروفش را زد و ادامه داد"دلگیر تجربه هایت نباش رفیق

همین تجربه ها دستت را یکجاهایی میگیرند و بلندت میکنند و تورا به جایی میرساند

این تجربه هاست که قوی ترت میکنند"

سپس با لحن دلگرم کننده تری دنباله ی حرفش گفت"با تجربه هایت عشق کن حتی اگر قشنگ نیستند و تلخند

یک کلام هنرمند باش دُخی"

وقتی یک اتفاقی باعث میشود یادش را عزیزتر بدارم و کلام هایش را تکرار کنم

حال یا با خودم یا در صفحه های مجازی ام همیشه این را درباره اش میگویم"حرف های قشنگ را قشنگ تر میگفت"

از آن روزهایی که مرا ترغیب به هنرمند بودن کرد خیلی میگذرد

هنوز هم در حال تجربه هستم اتفاق های کوچک و بزرگ باعث میشود بیشتر تجربه کنم و چه بسا بیشتر هنرمندتر میشوم

آن روزها از تجربه هایم دلگیر میشدم و چرا من ها را برایش ردیف میکردم

ولی از بعدِ آن کلام کمتر دلگیر شدم کمتر گلایه کردم و در نهایت وقتی به توشه ی تجربه هایم نگاه میکنم میفهمم چقدر ابزار کمکی بودند در این سالها برایم

من تمامِ تجربه هایم را با دوربین عکاسی مخصوصم ثبت شان کردم

که اگر جایی یا لحظه ی پایم لرزید و اتفاقی افتاد تصمیم به رفتن در بی راهه را گرفتم

با سند و مدرک برای خودم یادآوری کنم که تجربه ثابت کرده نباید از یک تونل پرخطر گذشت که تاریکی اش باعث اشتباه و زیان میشود

همین سند و مدرک ها بودند که مثل سپر خیلی وقت ها جلوی یک سری اتفاقات وحشتناک را برایم گرفتند

حال میفهمم چگونه باید با تجربه های تلخی که قشنگ هم نیستند عشق کنم

و چه بسا همین تجربه ها بودند که توانستند قوی ترم کنند که بتوانم مقابل یک سری طوفان های زندگی باایستم

که کم نیاورم یا اگر کم آوردم باز هم بتوانم به راهم ادامه دهم

همین که این لحظه من اینجا هستم،مانده ام و مینویسم و باز ادامه میدهم یکی از دلایلش عشق کردن با تجربیاتم بوده

این بوده که یادگرفتم هنرمند باشم

حیفم آمد این کلام زیبا را که باعث شده درسِ خوبی بگیرم را اینجا برای کسانی که میخوانند مرا ننویسم

پس تویی که میخوانی مرا هنرمند باش با تجربه هایت عشق کن





نوع مطلب : دست نوشته‌های پراکنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات