درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه دوم اردیبهشت 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat


عاشقانه هایم که به اوج میرسد

بغض گلویم را چنگ میزند

این جاده های تاریک انتهایش مرا به روشنایی چشم هایت نمیرساند

نیستی تا ببینی جهنمی ساخته برایم نبودن هایت

هرچقدر دست و پا میزنم برای ذره ای بودنت

آمدنت...

بیشتر غرق میشوم در نبودن هایت

نمیشود کمی مرا دعوت کنی به بهشت بودنت؟

باورکن تکه ای از بودن های بهشتی ات مرا کافیست

مرا چه به حریص بودن برایِ چیدنِ سیب ممنوعه ی داشتنت

ولی رویای داشتنت که از محال ترین هاست

شیرین ترین طعم زندگی ست که چشیده ام

اما تو میدانی واقعیت داشتنت چه طعمی دارد؟

کاش میشد دستت را گرفت و جایی حوالیِ این زندگیِ پر از سوز و سرما پرتت کرد

کاش میشد پرتت کرد...

به خاطره هایی که در آن ها کمرنگ تر شده ای

تو قرن هاست رفته ای نارفیق ترین نمیشود از خاطره هایم نروی؟

تو که بی رحمانه در قلبم خون ریزی میکنی

آنوقت حجمِ نبودن هایت میشود طناب داری

که سفت بیخ گلویم را میگیرد که نه خفه ام میکند

و نه راه نفسم را آزاد

باور کن من بی تو با این همه نبودن هایت رو به بی راهه ام

تو دلت خیلی وقت است رفته...آمدن و ماندن دیگر نداری،میدانم

اما اگر جایی اندازه ی ذرات اتم دلت خواست پشت سرت را نیم نگاهی کنی

که برگردی

بدان هستم

همانجا کنارِ نیمکت انتظار، منتظرم

که به اندازه ی تمام رفتن هایت بیایی

که به اندازه ی تمامِ نبودن هایت بمانی

میم.دال جان کاش راضی نشوی...

به تویی که امید هستی...

خاطره شده ای...

برایم آرزو بمانی! 





نوع مطلب : دست نوشته‌های ممنوعه‌ی یک ذهنِ بیمار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات