درباره وبلاگ


بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم
.
Instagram: zahra.mvst

مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه شانزدهم فروردین 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

مدتی میشود از نوشتن و خواندن مطلبی نگذاشته ام امروز کتاب "آخرین روز یک محکوم" اثر ویکتورهوگو را به دستم گرفتم برای خواندن که ترغیب شدم بالای منبر بروم و کمی از فواید نوشتن بگویم

قسمتی از این کتاب زیبا را برای شما به اشتراک میگذارم


اکنون که وسیله ای برای نوشتن دارم برای چه ننویسم،اما چه بنویسم؟ درحالیکه بین چهار دیواری سرد و بد بو زندگی میکنم برای پاهایم آزادی وجود ندارد چشمانم برای نگاه کردن افق زیبائی ندارد و هر روز بایستی در این چهاردیواری قدم بزنم و به دیوار تاریک نگاه کنم بطوریکه گفتم همیشه با افکار خود تنها هستم و فکرم از جنایتی که مرتکب شده ام متجاوز نمیکند و درباره مرگ و مردن باید فکر کنم

آیا در این حال دیگر چیزی برای نوشتن خواهم داشت و آن هم برای من که دیگر کاری در این دنیا ندارم نوشتن چند سطر چه فایده ای دارد؟ ازهمه گذشته در این کله ی پوک و خالی چه چیز یافت میشود که درباره ی آن بنویسم؟

برای چه ننویسم؟اگر در اطراف من همه چیز یکنواخت و بی حالت است آیا در درونم طوفان و مبارزه های اندوهگین وجود ندارد؟

آیا این خیال فاسد که لحظه ای مرا رها نمیکند در هر لحظه به شکلی در نمی آید شکلی زشت و نازیبا و خون آلود و هرچه روز اعدام من نزدیکتر میشود این فکر مرا بیشتر می آزارد

برای چه آنچه را فکر میکنم روی کاغذ نیاورم بنویسم و به خود بگویم که به چه چیزها فکر میکنم خیلی چیزها در این مغز پوک درآمد درخت است تمام آن خلاصه ای از زندگی من است در اضطراب ها و در وحشت ها و شکنجه ها که در این ساعت از مغزم میگذرد همه را باید از نوک قلم خارج سازم و البته تمام ناراحتی ها وسیله خوبی برای آرامش روح من است و هر چه بتوانم بهتر آنرا نقاشی کنم آرامش خیال من بیشتر است

وانگهی آنچه مینویسم شاید زیاد هم بی فایده نباشد این روزنامه و دفتریادداشت که حاکی رنج های هر ساعت و هر دقیقه است و شکنجه های روحی من را حکایت میکند اگر بتوانم تمام آن را تا آخر بنویسم و ناتمام نماند و احساس خود را روی کاغذ بیاورم شاید برای دیگران مفید واقع شوم

آری آنچه مینویسم مربوط به این مسائل است دردها و شکنجه های جسمی در مقابل ناراحتی ها و دردهای روانی چه اثری دارد این قانون وحشت آور است که چنین دردهایی را میسازد

شاید روزی برسد که انتشار این یادداشت ها که به قلم مردی بیچاره ای نوشته شده در قضاوت های آنها موثر واقع شود


گاه با خودم می اندیشم باید شکرگذار باشیم در عصری زندگی میکنیم که نوشتن کار سختی نیست

حداقل امکانات برای نوشتن و یادگیری آن در هرخانه ای یافت میشود و با این اوصاف بهتر است مدام از خود بپرسیم که چرا نباید بنویسیم؟

کارسختی نیست نوشتن و باید بگویم با نوشتن است که میتوانیم به نوشتن برسیم

مرد محکوم به اعدام در روزهای آخرش تصمیم به نوشتن گرفت تا بعد از مرگش نوشته هایش شاید برای کسی مفید باشد یا کسی بداند بر او در آن زندان سرد و تاریک چه گذشته

نوشتن یعنی ماندگاری و ویکتورهوگو با همین چند سطر اهمیت نوشتن را خیلی خوب بیان کرده است

وی میگوید"اگر در اطراف من همه چیز یکنواخت و بی حالت است آیا در درونم طوفان و مبارزه های اندوهگین وجود ندارد" میتوانم از این نوشته ی او اینطور برداشت کنم که وقتی بین چه نوشتن هایمان گیرافتاده ایم به درون خود نگاهی کنیم بی شک حرف هایی هست برای نوشتن

 چه بسا اگر ننویسیم روزی افسوس خواهیم خورد که چرا از نوک قلممان حرف هایمان را روی کاغذ نیاورده ایم نوشتن اصلی ترین و مهمترین حسن اش آرامشی است که منتقل میکند

روزی نبوده که بی قرارباشم یا بی حوصله و یا طوفانی و با نوشتن آرام نگرفته باشم

"هر چه بتوانم بهتر آن را نقاشی کنم آرامش خیال من بیشتر است" در وصف همین جمله میتوانم بگویم دیشب متنی نوشتم ولی به دلم نمی نشست چرا که حس میکردم خوب نقاشی اش نکردم و خوب ننواختم کلمه هایم را

وقتی مینویسم و کلمه هایم درد را فریاد میزنند آرامش عمیقی وجودم را در برمیگیرد و آنگاه لبخند زده و خیالم آسوده میشود

اگر بخواهم از تاثیر نوشتن بر زندگی خودم بگویم مهمترین اش این است که من زندگی ام را مدیونِ این کلمه ها هستم مدیون نوشتن هایی که طوفان های دلم را آرام کرده

نوشتن برای کسانی مثل من که گفتن و حرف زدن برایشان دشوار است بهترین راهی هست برای خلاصی از هرچه که به زبانشان جاری نمیشود

سال ها پیش نوشتن را خودخواهانه فقط برای خودم میخواستم و آرامشی که از آن دریافت میکردم را نمیخواستم با کسی قسمت کنم اما اکنون دوست دارم بیشتر از نوشتن و خوبی هایش بگویم تا هرکسی که وبلاگم را میخواند بیشتر ترغیب بشود برای نوشتن

معجزه ای که فقط به دست خودمان اتفاق میوفتد همین نوشتن است و کاش همین معجزه ی زیبا را از خود دریغ نکنیم

ن.پ:درآخر پیشنهاد میکنم کتاب:آخرین روز یک محکوم"راحتما بخوانید





نوع مطلب : تاتی تاتی کردن برای نویسنده شدن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
   
   
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو