درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه نهم فروردین 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

بلای خانه خراب کنی تر از دلتنگی برای تو هم مگر هست؟

این مهره ی سوخته را چه به دفاع از خود مقابل هجوم یادت

دل که شعور و عقل ندارد

کودکانه هر نشانه با ربط و بی ربط به تو دلتنگترم میکند

وسطِ مهمانی میانِ خنده هایم خفه میشوم با دلتنگی هایم

سر تکان میدهم برای تایید حرف هایشان اما کمر خم میکنم با درد دلتنگی هایم

یادت که شعله ور میشود وجودم را میسوزاند

خاطره هایت که پشت پلک هایم سد میشوند

آنگاه حالِ طوفانی چشم هایم رسوای عالمم میکنند...

و با تعجب  آدم ها حالم را میپرسند

در مقابل پرسشِ "خوبی" بارها دلم فریاد میکشد نیستم سالهاست بعد از رفتن هایش خوب نبوده ام

بحرانِ نبودن هایت مرا بی کفایت ترین مسئول کرده در برابر پرسش ها از حالِ دلم

لبخندهایی که دیگر دیوار دفاعی برای بغض هایم شده اند بر روی لبانم می نشانم و "مرسی خوبم هایم" را به زبانم می آورم

مدیریت بحران نبودن هایت باور کن کار من نیست

آخر سالهای زیادی ست که تنهایی خاطره به دوش شده ام

و هر سال یادت نو میشود و مرا پرت میکند به روزهای نَگُذشته ی گذشته هایم

به روزهای بودن ات

راستی هیچگاه نگفتی معجزه در صدایت بود یا در نامم؟تو چگونه صدایم میکردی که این دل زنده میشد

بعدِ رفتنت هیچ صدایی دیگر دلم را زنده نکرد

اما کجایی ببینی هنوز کوچکترین ضربه ی تو تمامِ مرا میلرزاند

که آجر به آجر چیده شده ی حال خوب هایم را آوار میکند

اصلا مرا چه به مدیریت بحرانِ نبودن ات

دنیای رنگی ای که ساخته بودم برای ما شدنمان با رفتن هایت مخروبه ماند

آخر خرابه های نبودن ات آباد نمیشود

میم.دال جانم دنیای ما بعدِ تو مصیبت زده ترین دنیا شد

نبودن هایت بزرگترین خسارتی بود که دنیای ما را از پا درآورد

و بهای سنگین دوست داشتنت دلِ همیشه سیاه پوشم شد

و چشم هایی که هنوز هم به انتظار میم.دال زندگی اش هست و هست و هست





نوع مطلب : دست نوشته‌های ممنوعه‌ی یک ذهنِ بیمار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه یازدهم فروردین 1398 19:26
وب سایتت چرا feed یا rss نداره؟
Zahra Movasat من خیلی آشنایی با وبلاگ و بقیه ی مواردش ندارم برای همین نمیدونم


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات