درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه ششم فروردین 1398 :: نویسنده : Zahra Movasat

تو رفته ای اما من هنوز در عقد دائم خاطره هایت مانده ام

میگویند خاطره هایم در هیچ کجای این شهر سند و مدرک قانونی ندارند ثبت نشده هیچ از تو در صفحه های شناسنامه ام

و من سالهاست میسوزم و خاکستر میشوم درخاطره های غیرقانونی ات درغیرشرعی بودنِ نام ات در جای جای قلب ام

تو چگونه گفتی دوستم داری که بدون خواندنِ چند کلمه عربی این دل تنها و تنها محرم اش را تو میداند

"تو"...بس است هر چقدر که تو را "تو" خطاب کرده ام

میم.دال جانم چه کرده ای با من که این چنین خیالت وحشیانه روحِ رنجورم را به تاراج میبرد

که کودکانه هنوز در نبودن هایت بی تاب ام و بودن هایت را میخواهم

باز این بهار نو شد کلافگی هایم

درچنین بهاری بود که قلبم ساز دوست داشتن ات را نواخت

سازی که آوای خوش اش دلیلی شد برای ناخوشی هایت

آوای دوست دارمم را نشنیدی...نه شنیدی اما گوشِ دلت را گرفتی و برای همیشه رفتی

بعد رفتنت...بعد از آخرین بهارمان این دل دیگر ناکوک ترین ساز را میزند

میم.دال جان چه عاجزانه فریادت میزنم در نوشته هایم اما نیستی جواب دهی به این دل که ناکوک ساز میزند

راستی چه معجزه ای در نام ات هست؟که یک به یک سلول هایم را زنده میکند

نام ات را که صدا میزنم با تکرارش در ذهنم فرق میکند

به زبانم که می آید نام ات،واقعی تر میشوی ستاره ی درخشانی میشوی در هوا و دیگران هم تورا میبینند

میم.دال جان میدانی فکرکردن به تو خیلی وقت است که دیگر خوب نیست

اصلا مگر مهم هست اسم ات را چه بنویسم چه صدا کنم

چه فرقی دارد این دل ساز ناکوک بزند یا کودکانه بی قراری کند

اینکه واقعی باشی یا یک رویای کودکانه در یک شبِ گرم مردادی

چه فرقی دارد در نوشته هایم فریادت زنم یا به زبانم جاری شوی

مهم این است که نباید میرفتی اما رفتی





نوع مطلب : دست نوشته‌های ممنوعه‌ی یک ذهنِ بیمار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه هفتم فروردین 1398 02:15
این نوشته حرفایی رو زد که برام بغض شده بودن و از گلوم پایین نمیرفتن ،حرفایی رو زد که تو دلم داشتم فریادشون میزدم اما نمیتونستم به زبون بیارمشون....
Zahra Movasat زندگی جانه منی شما دیگه
من جای تو نیز سخن میگویم تو خیالت تخت


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic