درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه بیست و هشتم شهریور 1399 :: نویسنده : Zahra Movasat

 

بدون آنکه اجازه‌ی عزاداری به چشم‌هایش دهد

آخرین خرده شکسته‌های قلب‌اش را جمع کرد

هر تیکه را نوازش و زیر لب فدای سرت را زمزمه می‌کرد

میدانست ،رفع بلا شده بود

قدیمی‌ها راست گفته بودند

شکستنی که بشکند

دفع بلا میشود

دل‌اش برایِ "تو"ی زندگی‌اش بلا بود

دوست داشتن‌اش خانه خراب کن بود

فدای سرش اصلا اگر شکسته بود

مهم این بود

قضا و بلا از "تو"ی زندگی‌اش دور باشد

اما خودش گیر بود

با دو جرعه یادی که از او جامانده بود

همراه با بغض‌های خفه کن چه باید می‌کرد؟

با غیرشرعی بودنِ خاطره‌هایش چه باید می‌کرد؟

اصلا با دوست‌داشتنِ آلوده به گناه‌اش چه باید می‌کرد...





نوع مطلب : دست نوشته‌های ممنوعه‌ی یک ذهنِ بیمار، 
برچسب ها : دلتنگی،
لینک های مرتبط :




 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات