درباره وبلاگ


Instagram: zahramovasat.96
.
"بهمن ماهِ هزار و سیصد و هفتاد و چهار سرآغاز دفتر زندگی من بود...
از بچگی برای بزرگ شدن راه نرفتم که زمین بخورم دویدم و کله پا شدم
رشته‌ی تحصیلیم رو که با اعداد و ارقام سر و کار داشت به پایان رسوندم بی‌خبر از اینکه این روح تشنه‌ی قطره به قطره‌ی واژه‌هاست
حالا تصمیم دارم این صفحه‌ی مجازی رو رنگ آمیزی کنم با تکِ تکِ کلمه‌هام!
و خلاصه‌ی تمامِ درباره‌ی من همین بس که مینویسم تا زنده بمونم اگه یک روز نتونم بنویسم با یک مرده هیچ فرقی ندارم"


مدیر وبلاگ : Zahra Movasat
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زندگی با کلمه‌ها
رقص واژه‌ها روی کاغذهایم هیجان انگیزترین اتفاق زندگی من است
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه هجدهم خرداد 1399 :: نویسنده : Zahra Movasat

تقریبا دوماه پیش بود که یک اتفاقِ خوب برایم افتاد و توانستم یکی از اعضای نویسندهی گروه تئاتر رائد باشم

البته نمیتوانم با اطمینان بگویم قرارهست چه پیش بیایید

اینکه در این گروه باقی بمانم یا بخاطرِ استعداد نداشتن از این گروه حذف شوم

وقتی آقای حبیبی اطلاع داد برای همکاری راستش آنقدرها اعتمادبنفس نداشتم برای قبول کردناش

نمایشنامهنویسی؟چیزی بود که هیچوقت فکرش را هم نمیکردم

هرچند همیشه میگویم نویسنده بهتر است در همهی زمینهها بنویسد

اما برای منی که هیچ تجربهای نداشتم برایم سخت بود

شکر رفیقهایی دارم که همیشه هوایم را دارند

وقتی اطلاع دادم میخواهم این پیشنهاد را رد کنم با لگد و دمپایی و کلی خشونت  بالاخره رضایت دادم این کار را امتحان کنم

می‌گفتند یا می‌شود و ادامه میدهم یا نمی‌شود و بیخیال می‌شوم

اما متاسفانه خصلت کمال‌گرایی درون‌ام اجازه نمیدهد کاری را که شروع میکنم بیخیال شوم باید بهترین کارم را انجام بدهم و اگر نتوانم خودخوری کوچک‌ترین اتفاقی‌ست که بعدش یقه‌ی من را سفت می‌چسبد

بگذریم این روزها باید روی قصه‌ی نمایشنامه‌ام کار کنم و این چند روز مانند زانبی‌ها کلمات را از مغزم مکیده و پشت سرهم بر روی کاغذهایم جاری کرده‌ام

سعی کردم نتیجه‌ی کار برایم مهم نباشد و فقط بنویسم برای اینکه ذهنم کمی بازتر شود

منتهی از نوشته‌هایم راضی نیستم یک قصه‌ی سراسر پر از کلیشه مخاطب مگر جذب میکند؟

نه ابداً

منِ منطقی سر خودمِ کمال‌گرا این روزها فریاد میزند و به او می‌گوید"بنویس پر از کلیشه یا حتی بد آنقدر بنویس تا یک خروجی بهتر از نوشته‌هایت به دست بیاید"

ولی مگر این خودم گوش میدهد؟

نه اصلا هی میکوبد فرق سر قلم و غر میزند که چرا نمیتواند کمی جذاب بنویسد

گاهی به خودم می‌گویم این همه سخت‌گیری در نوشتن و خوب نوشتن لازم هست؟

و یکی از من‌هایی که عادت ندارد حتی لکه‌ای در کلمه‌ها باشد با ابروهای درهم جواب میدهد" لازم هست وگرنه ارزش خواندن ندارد"

آن منِ دیگری که ملایم‌تر است و هرنوشته‌ای بنویسم خوشش می‌آید پاسخ می‌دهد" لازم نیست خودت را اذیت کنی بنویس اگر خوشت نیامد از اول بنویس مطمئنم به قصه‌ی خوبی میرسی"

اینقدر این من‌ها شلوغ می‌کنند و هرکدام یک جوابی به سوالم می‌دهند که گیج شده‌ام

نمی‌دانم بخاطر کیفیت دست نگه‌دارم تا قصه‌ی تازه‌ای که مخاطب جذب کننده هست به ذهنم بیاید و بعد بنویسم

یا اینقدر بنویسم و پاک کنم تا یک قصه‌ی خوب خلق کنم

هنوز برای سوالم جوابی یافت نکردم و تنها منتظرم آقای حبیبی نظرشان را درموردِ قصه‌ی پر از کلیشه‌ام بدهند و بعد

و بعد باید چیکار کنم؟

پ.ن:ثبت شود از روزهای دنیای لی‌لی پوتیم که چگونه درگیرم کرده است





نوع مطلب : دنیای لی‌لی پوتی من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1399 07:55
سلام خیلی وقته منتظرم بنویسید
Zahra Movasat سلام به زودی مینویسم
شرمنده اینقدر وقفه میوفته تو نوشتن هام
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات